
قفسهنوشت ۲۶۴: راهنمای مردن با گیاهان دارویی؛ از عطیه عطارزاده
دختری جوان با مادرش در خانهای زندگی میکند. کار مادرش عطاری است و دختر که از کودکی به خاطر فرورفتن گیاه دارویی به چشمش نابینا شده است، همه چیز را از زاویهٔ دید حواس غیربینایی خودش روایت میکند. در پایان داستان به معنای عنوان کتاب یعنی «راهنمای مردن با گیاهان دارویی» میرسیم. هر چقدر بیشتر توضیح بدهم باعث لو رفتن داستان میشود.
حجم این کتاب بسیار ک...

قفسهنوشت ۲۶۵: منهای فقر؛ از محمدرضا حکیمی
این کتاب را «مرتضی کیا» از روی نوشتههای محمدرضا حکیمی گرد آورده است. مضمون همانی است که عنوان کتاب میگوید. احادیثی در باب فقر و عدالت در جامعهٔ اسلامی با ترجمههای تأویلی و آزاد. این کتاب خیلی اخباری است و انقلابی. اخباری از آن جهت است که بدون توضیح و تفصیل احادیثی را که میدانیم در باب عدالت بازمیگوید بیآن که در مورد بافت اجتماعی و تاریخی هر ...

من و رؤیای آمریکایی
پیشنوشت
قرار است به ایران سفر کنم و مدتی در اینترنت کمتر بپلکم. از آنجا که کل نفس ذائقة الموت و نمیدانم کی نوبت من میرسد و شاید این آخرین سفر عمرم باشد؛ گفتم این مطلب را فعلاً اینجا بگذارم شاید باقیات صالحاتی درش باشد. بخشی از این ماجرا را برای یکی از دوستان ساکن ایران که کارشناس مسکن است گفتم و او پیشنهاد داد مطلب را مکتوب کنم. این مطالب همها...

قفسهنوشت ۲۶۳: مونالیزای منتشر؛ از شاهرخ گیوا
«شاه عباس آمد گفت: ریشتان را بتراشید و سبیل بگذارید؛ گذاشتیم! آن هم تا بناگوشش را. آن یکی روبند و شلیته و کلاه نمدی برمان کرد. گفتیم: مبارک است! دیگری آمد گفت: زنها چادرها را بردارند؛ برداشتند. مردها سبیل کوتاه کنند، کلاه شاپو و پهلوی بگذارند؛ ما هم گذاشتیم! حالا هم که این شکلی شدهایم. همیشه دنبال شکل خودمان، شکل حقیقیمان میگردیم، اما نمیدانیم...